دمش گرم. . .  

بــ ــارانـــ را می گویم،

به شانه ام زد و گفت:

"خسته شدی؟

امروز رو تو استراحت کن...

من به جایت می بارم."



تاريخ : جمعه ۱ دی ۱۳٩۱ | ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ | نویسنده : پریا | نظرات ()

دلم را برایت پاک کردم کنار گذاشتم

برایت همه ی گلها را چیده ام روی میز است

تمام لحظه های خیس بــ ــارانـــ را

و تمام روزهای افتابی با تو بودن را فهرست کرده ام

می خواهم ببینمت باری دیگر

نشانت دهم تمام خاطراتمان را

ساعتی از انتظار می گذرد...

سالها بعد

دلم برایت تنگ شده

پرستوهای مهاجر هم این را فهمیده اند

که بــ ــارانـــ این روزها بی دلیل نمی بارد

و اسمان تنها دلیل سرخ بودن اش

تنهایی اش است .....



تاريخ : پنجشنبه ٩ آذر ۱۳٩۱ | ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پریا | نظرات ()