بــ ــارانـــ نمی بارد...

نــه هــوا ابـریـسـت،

نـه بـ ـارانیـــ مـی بـارد.

پـس بـهـانـه ی دلـم بـرای ایـن هـمـه سـنگیـنـی چـیـسـت...!

 

/ 85 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد

فریادها مرده اند.. سکوت جاریست.. تنهایی حاکم سرزمین بی کسی است.. میگویند خدا تنهاست.. ما که خدا نیستیم... چرا تنهاییم....چرا؟؟؟ ...دکتر علی شریعتی... سلام..اپ شدم..چند داستان گذاشتم خوشحال میشم بعد ازخواندن نظرتون روهم بزاری..منتظر حضورتان هستم..دوستدار شما..محمد

Rain boy

سلام با قصه لیلی و مجنون اپم. اگه وقت کردی یه سر بزن.[گل]

Rain boy

سلام. ممنون که اومدی. نمیدونم چرا همیشه همه میگن ینوشتات بهتره؟!!!!!!!!!!!!

محمد

سلام...مرسی ازحضورت...به زودی داستانهای جدیدی میزارم..

باران

سلام مهرانا جونم خوبی؟ آپم و منتظر حضور قشنگت[گل]

باران

دلم به عادت همیشگی گریست بگذار بگرید و بداند که هر آنچه خواست همیشه نیست ...! [گل]

باران

دلم فـــــال می خواهـــــد قهـــــوه ... تــاروت ... نمی دانــــــم ؟! هر چه باشــــــد هر چه نقـــــش تـــــو را در این روزهـــــای بــیرنــــگ ......پــــر رنــــگ کنــــد ! دلم پــر است از این همــــــه روزهــــــای خـــــــــالی!!! [گل]

Alone boy

نمیدانم چه پیامی را بهانه کنم تا از حال آنکه روحم با اوست آگاه شوم ، این بار که دلتنگی را بهانه کردم ،فردا را چه کنم ؟

جيغيل خاتون

دوسش داشتم.......................چشم اگه آپ كردم خبرت مي كنم[ماچ]

گونجی

سلام حضورت برام ارز شمند بود دوست عزیزم امیدوارم مو فق پیروز باشی[گل][گل][ماچ][قلب]