در انتظار قطره بـ ـارانــــــ

دیدم در آن کویر درختی غریب را

محروم از نوازش یک سنگ رهگذر

تنها نشسته ای

بی برگ و بار زیر نفسهای آفتاب

در التهاب

در انتظار قطره بــ ــارانـــ

در آرزوی آب

ابری رسید

چهره درخت از شعف شکفت

دلشاد گشت و گفت

ای ابر ای بشارت بــ ــارانـــ

آیا دل سیاه تو از آه من بسوخت؟

غرید تیره ابر

برقی جهید و چوب درخت کهن بسوخت

چون آن درخت سوخته ام در کویر عمر

ای کاش

خاکستر وجود مرا با خویش

می برد باد

باد بیابانگرد

ای داد

دیدم که گرد باد

حتی

خاکستر وجود مرا با خود نمی برد

/ 3 نظر / 16 بازدید
قافله عمر

سلام این شعرتون جداَ خیلی زیبا بود. موفق باشید . قافله عمر[گل]

SiNA Hp (باران عشق)

نامــــت مــدام تـــــكرار مے شود شاعــرتــر از همیشه ام این روزهــــــا !

SiNA Hp (باران عشق)

سلام[گل] خوبی؟ با اجازتون من شمارو لینک کردم، شما هم اگه دوست داشتین من رو با نام باران عشق لینک کنید[گل] با تشکر[گل]