بـ ـارانیـــ

یک حس عجیب ، یک غزل ، بـ ـارانیـــ

غمهای بزرگ یک بغل ، بـ ـارانیـــ


هر روز به روی ریل بی تابی ها

درگیر هزار و یک شتل ، بـ ـارانیـــ


از کودکیش چقدر دور است اما

عاشق شدنش چه بی محل ، بـ ـارانیـــ


ای کوچه ی خاطرات ، من هم بازی

گرگم به هوا ، اتل متل ، بـ ـارانیـــ


یک ظهر صدای شیشه ی همسایه

با شیطنت حسن کچل ، بـ ـارانیـــ


بعد از  گذر تمام  آنها  امروز

آلوده  به  ذهن  مبتذل  ، بـ ـارانیـــ

/ 45 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شمیم

چه عکس خوشچلیه...اوخیی.. من آپم بیا حال کن...نظرم بذار...

علی ب

نوشته ات خیلی زیباست. خوشحال میشم بهم سر بزنی. [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

باران

حرفهای ما هنوز ناتمام تا نگاه می کنی : وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی ! پیش از آن که با خبر شوی لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود آی … ای دریغ و حسرت همیشگی! ناگهان چقدر زود دیر می شود آپم و منتظر حضور قشنگت[گل][گل]

2ماهی

سلام دوست بارونیم شعرای بارونیت خیلی زیبان موفق باشی

2ماهی

سلام دوست بارونیم شعرای بارونیت خیلی زیبان موفق باشی

قافله عمر

آنگاه که ابراهیم، اسماعیل را به قربانگاه عشق برد این ذات اقدس الهی بود که جلوه گر شد. این عشق آموختنی است.عید سعید قربان مبارک.

پناهنده

سلام دوست عزیزم بروز شدم منتظرتم ....عید شما مبارک

hassaN

باران که می‌بارد، میل در آغوش کشیدنت و بوسیدنت افزون می‌شود و شعله‌های سرکش این میل جانم را می‌سوزاند. زیر باران می‌روم و خیره به آسمان آرزو می‌کنم: ای کاش کنارم بودی دلارام من، زیر این باران دوشادوش هم و دست در دست هم... عاشقتر از همیشه، شیداتر و دیوانه‌تر... فارغ از همه بایدها و نبایدهای عالم، فارغ از حس پشیمانی و پریشانی... شاید مست مست، شاید مدهوش و مخمور، شاید... آری رها... رها از همه بندهای این جسم و این عالم، رها از همه خط قرمزها و تابلوهای ممنوع... رها از هر چه قانون و قاعده و محدوده... تو نیز عاشق‌تر و شیداتر... تو نیز مخمور و مست... اندکی عاشقانه‌تر زیر این باران بمان ابر را بوسیده‌ام تا بوسه‌ بارانت کند...

سارا

سلام وب خوبی داری اگه به وب منم سری بزنی خوشحال میشم. زود بیا منتظرتم.[چشمک]