موسم بـ ـارانیـــ

من و دل آمده بودیم به مهمانی تو

هر دو لبریز غزل غرق گل افشانی تو

دلکم عرض ادب کرد و همان گوشه نشست

من همه محو دل و او همه حیرانی تو

شب شعری که به پا بود در آن صبح لطیف

برد ما را به تب خیس و غزلخوانی تو

من دچار تو شدم وقتی نگاهم کردی

دل گرفتار همان موسم بـ ـارانیـــ تو

چشم تو خلوت خوبی است اگر بگذارند

من و دل زائر آن معبد روحانی تو

روزی سرشار تر از حس شکفتن در باد

روز آغاز من و خلوت عرفانی تو

آسمان نیز ورق خورد همان روز که باز

من و دل آمده بودیم به مهمانی تو

/ 3 نظر / 20 بازدید
ماشا

سلام دوست من. وبلاگت را خواندم و لذت بردم. به دیدارم بیا و نوشته هایم را بخوان و نظرت را بنویس. با تبادل لینک چطوری؟ خبرم کن.

♥آیدا♥

سلام اپممممممممم عزیزممممممممممممم خوشحال میشم سر بزنی و نظر قشنگتو بگی.[قلب] دیگه بی معرفت نباش. من این همه سر میزنم به تو اما دریغ از یه نیم نگاهی بهم.[گریه]

2ماهی

سلام دوست عزیز بعد از مدتها به روز شدم خوشحال میشم بهم سر بزنی[چشمک]